و چشمانم آنقدر رویا دیده بودند که حضورت را باور نکردند...
این آخرین تلاشمه واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگو اما بهم نگو برو
این دل و عاشقش نکن اگه منو دوست نداری
دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد
می ترسم از دست بری کاری ازم بر نمیاد
هر کی دلش جای دیگست عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل ..معصوم این قلب به خدا
نذار بشه محال واسش باور عشق آدما
دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد
می ترسم از دست بری کاری ازم بر نمیاد

سلام به همه دوستای گلم و آبجی های کامران هومنی خودم!
حالتون که خوبه؟منم خوبم!تا چند روز پیش تو دنیای خودم گم شده بودم درست مثل عنوان آپ شده بودم اما الان خوب خوبم...خوب خوب که نه!خیلی دلم برای کامران تنگ شده خیلی زیاد احساس می کنم هر لحظه ممکنه از نبودش دیوونه بشم خیلی وحشتناکه اما وقتی یاد نگاهش میفتم که برای یک لحظه به نگاه من افتاد دلم می لرزه و احساس خوبی پیدا می کنم
خاطره کنسرت رو تو اون وبم آپ کردم!اما برای اونایی که نمیتونن برن اون وبم دوباره می ذارم...

ساعت نه بود یعنی یک ساعت از باز شدن درهای سالن کنسرت می گذشت و ما هنوز تو امارات مال بودیم تا مادر گرامی سوغاتی بخره ساعت نه و نیم بعد از اینکه با این انگلیسی حرف زدن بابام راننده دو-سه بار راهو اشتباه رفت به سالن رسیدیم...اولین بار بود که سعی می کردم خونسردی خودمو حفظ کنم...رفتیم تو بلیطامونو گرفتن و یه نوار قرمز دور دستمون بستن و به سالن راهنمایی مون کردن...هنوز نیومده بودن رو سن DJ آهنگ گذاشته بود و مردم می رقصیدن من وسایلم رو گذاشتم پیش بابام و رفتم یه کم رقصیدم بعد رفتم اون جلو وایسادم یه دفه مردم شروع کردن به جیغ زدن برگشتم دیدم امیر تتلو بقیه اراذل رسیدن و مردم داران باهاشون بای بای می کنن دوباره به استیج خالی خیره شدم ساعت ده پدرام اومد رو استیج و میکروفون ها رو چک کرد یه پیراهن سفید با شلوار لی پوشیده بود رفت بیرون صدای رامین از اسپیکرها پخش شد:و حالا این شما و این دوستاره ی استثنایی...بقیشو یادم نیست!!!تا حرف رامین تموم شد آهنگ من اگه نباشم و زدن و بعد هومن و کامران پریدن رو استیج هومن جلوی ما ایستاده بود و کامرانم اون طرف ...باورم نمیشد که این دیگه صفحه تلوزیون یا لپتاپ نیست اینجا واقعیه من خواب نمیبینم واقعا کامران و هومن جلوم وایسادن و با فاصله 2 متری از اونا وایسادم...وقتی رسید به اون قسمتی که کامران می خوند: من نباشم کی تحمل می کنه کار تورو ... داد میزدم و باهاشو میخوندم و همزمان اشکام جاری شدن آهنگ بعدی رو که می خواستن بخونن کامران یکم در مورد آزادی و ایران و بعدم در مورد در مورد روز عشق حرف زد و آهنگ اگه عشق من تو نیستی رو اجرا کردن و بعد هم بگو منو کم داری تو این آهنگ من فقط گریه می کردم...کامران یه نگاه به طرف ما انداخت نمیدونم منو دید یا نه ولی من حس کردم دید نگاهش مثل همیشه گرم نبود خیلی ساده اما مهربون...هومن می خواست دستای مردمی که پایین ایستاده بودنو بگیره اما چون فاصله زیاد بود دستش نمی رسید هر بار می گفت شرمنده دستم نمیرسه!! سر آهنگ اون بامن کامران گفت: نترس از عاشق شدن بیا؟ همه داد زدن:اون بامن بعد خندید و گفت:آره واقعا!اونش با شما!!!...بعد از آهنگ گفت:یه دست شیک برای این رقصنده ها بزنید!منو چند تا از دوستام که همونجا باهاشون دوست شدم داد زدیم:We hate them! قبل از اینکه آهنگ My song رو بخونن هومن گفت:این آهنگ برای دخترای خوشگل ایرونیه...از طرف پسرای خوشگل ایرونی!!کامرانم بچه مثبت بازی در آورد و گفت:این آهنگ برای خواهرای عزیز ایرونیمونه...یا یه همچین چیزی که من منفجر شدم از خنده!(برادر بسیجی!)بعدش رفتن استراحت...یه دستی به شونم خورد برگشتم بابام بود_بابا!خندید _ خسته نباشی! منم خندیدم _ مرسی! یه لیوان آب داد دستم _ وای مرسی بابا داشتم می مردم...اگه بابام آب نمی آورد دیگه صدام در نمیومد....بعد نیم ساعت کامران و هومن برگشتن رو استیج...خلاصه با آهنگای شادشون خندیدم و با آهنگای غمگین گریه کردم...آهنگ فرشته رو که میخوندن چند نفر باهم داد میزدیم آدم میتونه بد باشه مگه کامرانم بده؟کامران خندش گرفته بود! یه بار هومن دید دارم گریه می کنم برام بوس فرستاد منم براش بوس فرستادم! آخرش آهنگ اگه عشق من تو نیستی و من اگه نباشم رو دوباره اجرا کردن قبلش کامران گفت:به درخواست دوستانی که دیر اومدن دوباره اجرا می کنیم...دیر نیاین دیگه! وقتی می خواستن آهنگ اگه عشق من تو نیستی و بخونن کامران از همه نوازنده ها و پدرام و رامین تشکر کرد پدرام اومد رو استیج من از طرف شما داد میزدم پدرام می کشمت نمیدونم شنید یا نه ولی گفت:حالا یه آهنگ اضافه تر!کامرانم ok داد آهنگ آخر فدای سرت بود آخرش هومن پرید پایین از رو استیج و با همه دست داد اما کامران گفت:بیام پایین؟ اما نیومد..(نامرد بی وفااااااااااااا)

به زمین میزنی و میشکنی
عاقبت شیشه ی امیدی را
سخت مغروری و می سازی سرد
در دلی ، آتش جاویدی را
این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گریزی ز من و در طلبت
بازهم کوشش باطل دارم
باز لب های عطش کرده ی من
لب سوزان ترا می جوید
می تپد قلبم و با هر تپشی
قصه ی عشق ترا میگوید
بخت اگر از تو جدایم کرده
می گشایم گره از بخت ، چه باک
ترسم این عشق سرانجام مرا
بکشد تا به سراپرده خاک
خلوت خالی و خاموش مرا
تو پر از خاطره کردی ، ای مرد
شعر من شعله ی احساس من است
تو مرا شاعره کردی ، ای مرد
آتش عشق به چشمت یکدم
جلوه ای کرد و سرابی گردید
تا مرا واله بی سامان دید
نقش افتاده بر آبی گردید
در دلم آرزویی بود که مرد
لب جانبخش تو را بوسیدن
بوسه جان داد به روی لب من
دیدمت لیک دریغ از دیدن
سینه ای ، تا که بر آن سر بنهم
دامنی ، تا که بر آن ریزم اشک
آه ، ای آنکه غم عشقت نیست
می برم بر تو و بر قلبت رشک
به زمین می زنی و می شکنی
عاقبت شیشه ی امیدی را
سخت مغروری و می سازی سرد
در دلی ، آتش جاویدی را

وبراي تو ماندن و به پاي تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن
براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد
تشکر از نظرای خوبتون
مجنون کامران!فدای اسمت...مرسی که اومدی!
ژیلای گلم! عزیزم چرا قسم می خوری!؟!؟فدای سرت...اون وبمو قالبش رو عوض کردم!
ماهی و نیلو!مرسی که میایین...تو رو خدا ببخشید اگه نتونستم بیام!
ملینای نازنین!مرسی که اومدی
دوستتون دارمممم
بوس بای

























































